آزادی وازهای که در اوج شهرت غریب است
نگارش شده در تاريخ : Tuesday, November 18, 2008 و ساعت : 22:11آزادي، آنقدر در مورد آن صحبت به ميان آمده كه گاه با عده اي مواجه مي شويم كه تا نام آن به گوششان مي رسد چنان احساس انزجار مي كنند كه گويي (فكرهتموهي) است كه قرآن از آن ياد مي كند چرا؟
(تفكر) واژه اي كه تا همين چند سال پيش چنان آتش در دل جامعه ما گداخت كه از هرم آن عده اي براي اولين بار شناسنامه در دست راهي صندوق هاي اخذ راي شدند ولي اكنون هرگاه كسي از آن سخني به ميان مي آورد ديگر آنچنان طوفنده نيست و يا اكثر برداشت ها از آن به يك شكل شده است .
در جواب به اين پرسش اگر اندكي تامل كنيم مي بينيم كه چنان به ابتذالش كشيده اند كه حاميان واقعي آزادي نيز از ابراز آن در واهمه اند . آزادي كه اوج ارمغان دين مبين ماست كه خداوند كريم حتي در انتخاب دين كه مهمترين مقوله زندگي بشر است، انسان را مختار و آزاد قرار داده و مي فرمايد “لااكراه في الدين” واگر اين واژه و مفهوم غريب قدرت تكلم و تباكي داشت چه اشك ها براي ريختن و چه سخن ها كه براي دفاع از مظلوميت خود نداشت؟ مشكل اكثر افراد جامعه ما، مخصوصا قشر جوان و نوجوان كه با كلماتي همچون استقلال، درك ، عشق ، احساس و … اجين شده اند و آن را زياد ولو اينكه مفهوم آنرا ندانند به كار مي برند اين است كه تنها دم از آزادي خود مي زنند و غافل از اينكه ديگران نيز در اصل آزادي سهيم اند و البته قسم عمده اين مشكل و چه بسا ناجوانمردانگي به گردن مدعيان آن است كه آن را چگونه به افراد آموخته اند حال مغرضانه بوده يا جاهلانه.
ولي حقيقت آزادي چيست؟ آيا اين مفهوم چگونه بيان شده بود وچگونه جا افتاده بود كه جامعه ما هنوز تاوان آن را مي دهد و زخمي اثرات مهلك كج فهمي عده اي و بد فهماندن عده اي ديگر شده است؟ آيا آزادي غير از اين معنا را مي دهد كه انسان مختار است تا هر آنچه مي خواهد انجام دهد اما …… كه تمام بحث ما در اينجاست كه آيا اين (اما) را هم به ميان آورده اند يا تنها به قسمت اول آن اشاره كرده اند؟ پس اگرعدالت شعار اصلي اسلام است، آزادي نيز حق همه آحاد مي باشد پس در ادامهي اين (اما) بايد گفت به شرطي كه سلب آزادي ديگران نكند كه آن نيزچارچوب ويژهي خود را داراست. پس انسان ملاك آزادي خود را در زندگي جمعي بر اساس معيارهاي اخلاقي، عقلي و ديني زندگي اطرافيان خود كه در يك جامعه با آنها زندگي مي كند مي بندد كه ناگاه به سبب خودخواهي خود سلب آرامش از ديگران نكند.ولي سوالي ديگر كه براي خود من مطرح مي شود اين است كه مگر اين مسئله ي به اين سادگي چگونه بيان شده كه اين چنين طرفدار پيدا مي كند وسيلي عظيم را در وجود وهمي اين تعريف نا تمام از آزادي غرق مي كند. وحتي گروهي را به خاك سياه مي نشاند اگرچه گروهي را نيز از فرش به عرش مي برد و سئوال ديگردر اينجا اين است كه آيا اگر در جامعه ما روزي آزادي به اين مفهوم مطرح شده به عنوان يك ضد ارزش مطرح شود آيا باز هم مدعيان آن از آن دم مي زنند و سنگ آن را بر سينه مي زنند؟ يعني آيا از نظر آنها هدف وسيله را توجيه مي كند يا خير؟ عده اي در اين ميان طرح اين مسئله را سوپاپ جمهوري اسلامي مطرح كردند كه اگر چه از نظر محاسبات جامعه شناسي چندان هم اشتباه نيست ولي ما به عنوان يك مسلمان هيچ گاه نمي توانيم به بهانه ی حفظ نظام تبليغ ضد ارزش كنيم ويا بديهي ترين مسائل دين مبين اسلام را ساده به حساب آوريم. آيا آنان كه خود را متولي اين امر دانسته اند در نگاهي گذرا به آنچه كه به عنوان شاخ و برگ هاي آن شكل گرفته و عده اي را چنان گستاخ كرد تا در پرتو سوء استفاده از اين واژه غريب و عزيز بديهي ترين مسائل ديني ما را به سخره گرفتند و به نقد مغرضانه گذاشتند، در نمي يابند كه تاوان سنگيني را بايد بپردازند؟ و حتي باعث شدند تا عده اي ديگر كه تنها دنبال نردباني براي بالا رفتن مي گردند را راهنمايي كنند تا چگونه با توجيهي ديني و قانوني برآن چه از فساد در گذشته مي كردند صحهي قانوني بگذارند كه يقين دارم حتي اگرجاهلانه نيز در اين مسير قدم گذاشته باشند در پيشگاه خداي متعال مسئول خواهند بود و حال به طرف دوم اين قضيه نگاه مي كنيم برفرض آن كه همه آنچه مدعيان مذكور مطرح كرده اند كاملا صحيح و وحي منزل باشد، سوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه آزادي با آن مفهوم مطرح شده چه ارمغاني به ميان آورده است؟ چند نفررا اهل را تفكر كرده است ؟به چند نفر پرده ي حيا و عفت پوشانده است؟ چقدر باعث كاهش فساد اخلاقي در بين جوانان شده است؟ و … . ياهمه موارد مذكور را در جهت عكس شامل شده است؟(كه قضاوت آنرا بر عهده خواننده مي گذارم) آري، آزادي تو غريب ترين واژه تاريخ انقلاب هستي اي كاش زبان مي گشادي تا بگويي آنچه در دلت نهفته، اي بالاترين نعمت بشر كه امام عزيزمان فرمود. چنان دركوچه پس كوچه هاي تباهي سرگردانت كرده اند كه عده اي از تو فراري گشته اند. اي آزادي اي كاش آزادي تو را فداي به اصطلاح آزادي خودشان نمي كردند و تنها به اين اميد نشسته ايم تا روزي با آمدنش بر همه افكارو اعصار حاكم گردي.


